کافه سرگرمی

فیلم افشاگر (spotlight) برنده اسکار بهترین فیلم به همراه دانلود و نقد فیلم

۹۴-۱۲-۱۷

کارگردان : Tom McCarthy
نویسندگان : Tom McCarthy, Josh Singer
بازیگران : Mark Ruffalo, Michael Keaton, Rachel McAdams
هزینه تولید: ۲۰ میلیون دلار
محصول کشور: ایالات متحده آمریکا
کمپانی توزیع کننده:Open Road Films

خلاصه داستان : داستان واقعی این که چگونه روزنامه بوستون گلوب توانست پرده از رسوایی عظیم کودک آزاری و پرده پوشی در داخل قلمرو کلیسای کاتولیک محلی، که پایه¬های کل کلیسای کاتولیک را لرزاند، بردارد.

دانلود فیلم :

کیفیت ۷۲۰ : لینک مستقیم

زیرنویس فارسی : لینک مستقیم

نقد فیلم:

نقد اول:

«افشاگر»(Spotlight) هدیه¬ای است به ژورنالیسم تحقیقی و یادآور تندی از مقصدی که اکنون به سویش رهسپاریم، این که این نوع نگارش که به گونه خطرناکی تبدیل شده است. این فیلم از آن جهت که تقریباً تمام تمرکز خود را به این فرایند معطوف میکند منحصر به فرد است. شخصیتها فرعی هستند. تنش دراماتیک موجود در فیلم ناشی از نبرد بین نیروهای خیر و شر نیست بلکه ناشی از مشکلات پیش روی روزنامه نگارهایی است که تلاش میکنند تا سر از حقیقت دربیاورند در حالی که با کاهش بودجه و ضرب الاجلها محاصره شده اند.در سال ۲۰۰۱، تیم «افشاگری» روزنامه بوستون گلوب متشکل از ادیتور، والتر «رابی» رابینسون (مایکل کیتون)، و چند گزارشگر، مایک رزندس (مارک روفالو)، ساشا فیفر (ریچل مک آدامز) و مت کارول (برایان دی ارکی جیمز)، شروع به تحقیق درباره ادعاهای مطرح شده در خصوص لاپوشانی سوء استفاده های جنسی در داخل کلیسای کاتولیک رومی ماساچوست میکنند. آنها ابتدا با چند تجاوز انگشت شمار مواجه میشوند که تعدادشان به تدریج از ۴ به ۱۳ و ناگهان به رقم عجیب ۹۰ میرسد. بعد از دنبال کردن سرنخها، مصاحبه با قربانیان و وکلا، و ماه¬ها تلاش گزارشگران گزارش خود را در اوایل سال ۲۰۰۲ نوشتند و با این گزارش سونامی عظیمی به پا کردند که سراسر کشور و دنیا را درنوردید. «افشاگر» به همان شکل که «همه مردان رئیس جمهور»( All the President’s Men) به رسوایی واترگیت می پرداخت به رسوایی سوء استفاده جنسی میپردازد. جرایم و پرده پوشی نشان دهنده جنبه مهمی از هر دو فیلم هستند اما درام اصلی هر دو فیلم درباره گزارشگرانی است که مصرانه سرنخها را، فارغ از این که چقدر میتوانند خطرناک باشند، دنبال میکنند. تمرکز فیلم نه روی قربانیان، نه کشیشها و نه قوانین کاتولیکی است بلکه بر سه مرد و یک زنی است که تیم «افشاگر» را تشکیل میدهند. لوکیشن اصلی اتاق خبر روزنامه گلوب و نه کلیسا یا دادگاه است.

Spotlight2
«افشاگر» سعی نمی¬کند تا جایگزین مستندهای خیلی خوب بیشماری که درباره رسوایی جنسی کلیسای کاتولیک رم ساخته شده¬اند بشود و چشم اندازش را به تحقیق درباره آنچه در بوستون رخ داده است محدود می¬کند. قدرت فیلم تا حدی ناشی از تمرکز محکم آن است، فیلم تلاش نمی¬کند تا کار زیادی انجام دهد و موضوع را بیش از حد کش بدهد. و به بهترین نحو از برخی از لحظات و صحنه¬های کوتاه حداکثر استفاده را می¬برد. یکی از مصاحبه¬های کوتاه، که در آن فیفر از یکی از کشیش-های متهم سئوال می¬کند، ما را به یاد مستند خیلی خوب سال ۲۰۰۶ به نامه «از شر شیطان نجاتمان ده»( Deliver Us from Evil) می‌اندازد.اگر قرار بود بهترین بازیگران برای چنین فیلمی انتخاب شوند، بازیگران «افشاگر» در صف اول قرار می گرفتند. در فیلم هیچ بازیگر نقش اولی حضور ندارد اما پنج شش نقش مکمل قدرتمند وجود دارد. نامزدهای اسکار سالهای گذشته، مایکل کیتون و مارک روفالو، هر دو بازی قدرتمند و قابل قبولی از خود ارائه می¬دهند که با توجه به افرادی که این¬ها نقش¬شان را بازی می¬کنند به طور فوق العاده¬ای منطبق هستند. ریچل مک ادامز و لیو شریبر به طرز موثری نقش¬های کوچکی را بر عهده دارند. همچنین جان اسلاتری (در نقش معاون سردبیر)، برایان دی ارکی جیمز و استنلی توچی (به عنوان وکیل قربانیان میچل گرارابدیان) بازی¬های خوبی ارائه می¬دهند و نمی¬توان نقطه ضعیف در بازی آن¬ها پیدا کرد.

Spotlight3
رویکرد کارگردان تام مک کارتی باعث شده «افشاگر» قابل توجه شود. او از شرایط فرار برای ساخت ملودرام استفاده نمی-کند. این کار را به راحتی می¬توان با انبوه داستان¬های اشک آور موجود انجام داد. ترفندی که اینجا به کار رفته است روایت سیر تحقیقات روزنامه نگارها بدون کاستن از اهمیت جرایمی که آن¬ها به دنبالشان هستند است. «افشاگر» در ارائه محترمانه این تراژدی موفق است و در عین حال خود را دچار پریشانی نکرده است.
وقتی پای کاراکترها به میان می¬آید، اطلاعات زیادی درباره زندگی شخصی¬شان نداریم. نکات بسیار کوتاهی که درباره زندگی شخصی این افراد گفته می¬شوند برای ایجاد یک پرتره کامل کافی نیستند اما این مهم نیست. آن¬ها یکسری افراد حرفه-ای، دلسوز و از خودگذشته هستند. «افشاگر» بیانگر این است که چگونه حرفه ای گری به سوخت عبور از موانع و کنار زدن تعصبات برای حمله به یک شرایط ظاهراً خطرناک تبدیل شده است. به قول انجیل، نبرد داود با جالوت. بدون تیم افشاگر آیا این فجایع کشف می‌شدند؟ و بدون این برند از روزنامه نگاری چه تعداد بی عدالتی در آینده پشت پرده همچنان باقی می‌ماند؟

نقد دوم :

اسپات لایت، برندهٔ اسکار بهترین فیلم سال ۲۰۱۶ در ظاهر ویژگی‌های فراوانی برای جذب نظر اعضای آکادمی دارد. رویکرد فیلم در مواجهه با یک مسئلهٔ اخلاقی که اجتماع را در بر می‌گیرد و همچنین شکل روایت فیلم که تلاش شخصیت‌ها برای پیروزی را در راستای تعریف دموکراسی در حالت ارمانی اَش قرار می‌دهد از اصلی‌ترین مشخصه‌های هم سو با سیاست‌های آکادمی اسکار می‌باشند. اما تصور اینکه فیلم با دستان خالی و با تکیه بر این ویژگی‌ها توانسته به جایگاه کنونی برسد تصور صحیحی نخواهد بود. اسپات لایت فیلمی ست که اهدافش را در بهترین شکل ممکن پیاده کرده و تأثیر گذاری‌اش نتیجهٔ یک اجرای بی ادا و ساده از یک فیلمنامهٔ بسیار کم نقص است. می‌توان گفت بخش قابل توجهی از عناصر تأثیرگذار فیلم معلول فیلمنامهٔ دقیق و بی اضافات “تام مک کارتی” بوده و او در مقام کارگردان تمام تلاش خود را به کار گرفته تا تعهد کامل را به متن نشان دهد. فیلم با افتتاحیه ای شروع می‌شود که تا حدود ده دقیقه پس از شروع داستان اصلی نمی‌توانیم ارتباطش را با کار شخصیت‌ها حدس بزنیم. اشارهٔ کاملاً بی تاکید و مبهم افتتاحیه به حضور مادری با بچه‌هایش در پاسگاه و کشیشی که با مشکل مواجه شده و دادگاهی که گویا قرار نیست برپا شود سر نخ‌هایی به ما می‌دهند تا نوعی هوشیاری را برای کشف ابعاد دیگرِ این حادثه داشته باشیم. در نتیجه مدت زمانی که فیلم صرف معرفی فضای روزنامه و شخصیت‌های اصلی می‌کند در کنار کارکرد روایی خود، انتظار برای میان آمدن پای کشیش‌ها را تقویت می‌کند. شوخی رابی (مایکل کیتون) با رییس روزنامه که رفتن او را دلیل آگاهی‌اش از یک راز می‌خواند این نکته را در ذهن مخاطب نگه می‌دارد و در نهایت با ورود رییس جدید، به شکل رسمی بحث پروندهٔ تجاوز یک کشیش به چند کودک مطرح می‌شود. فیلم برای نمایش اطلاعات ذکر شده تنها به ده دقیقه زمان احتیاج داشته و این وسواس و فکر شدگی متن تا پایان هم دیده می‌شود.

Spotlight4

با مشخص شدن هدف بخش اسپات لایت روزنامهٔ گلوب، باقی مدت‌زمان فیلم صرف ایجاد موانع جدی و به‌طور همزمان گسترش ابعاد ماجرا می‌شود. با توجه به اینکه رییس جدید روزنامه – بارون – با مطرح کردن این هدف زمینه‌ساز پیش روی فیلم در راستای آن شده، این انتظار وجود دارد که با شخصیتی منحصربه‌فرد و متفاوت روبه‌رو باشیم اما فیلم‌نامه باوجود تمام فکر شدگی‌هایش در داستان‌پردازی، در مواجهه با شخصیت “بارون” رویکرد متفاوتی به کار گرفته است. “بارون” شخصیتی کم‌حرف است و غیر از کلمات ضروری چیزی از او نمی‌شنویم، هیچ‌وقت ناامید یا هیجان‌زده دیده نمی‌شود، جملات به شکلی یکنواخت و بدون فرازوفرود توسط او ادا می‌شوند و به شکلی جالب‌توجه اگرچه فیلم یک شخصیت مرکزی ندارد و با گروهی از شخصیت‌ها جلو می‌رود اما “بارون” حتی بین همین گروه هم نیست و شخصیتی کاملاً فرعی را پیدا کرده است. در ابتدا حضور پیدا می‌کند و هدف را به گروه نشان می‌دهد، در میانه یکی یا دو بار برای حل مشکلات دیده می‌شود و نهایتاً در پایان برای قدردانی از زحمات گروه حاضر می‌شود. به نظر می‌رسد هدف این بوده تا “بارون” جدا از ویژگی‌های معمولِ انسانی ترسیم شود و شخصیتی محکم، هدفمند و آسیب‌ناپذیر را نمایش دهد. این ویژگی‌ها کم‌وبیش در او خلق شده‌اند اما قرار نیست هیچ‌کدام مانع نزدیکی مخاطب به او و جذابیتش شوند که این دو نکته در این شخصیت دیده نمی‌شود.

همان‌طور که ذکر شد فیلم نقاط قوت خود را از داستان‌پردازی دقیقش می‌گیرد و سیر تدریجی عمق پیدا کردن ماجرا که ازیکپرونده برای یک کشیش شروع می‌شود و نهایتاً با به میان آمدن پای شواهد و مدارک دیگر به بیش از هشتاد کشیش مختلف می‌رسد به بهترین شکل مخاطب را درگیر می‌کند. شخصیت‌های فرعی که برای گسترش ابعاد پرونده وارد فیلم می‌شوند، همگی حد استاندارد پرداخت را در خود دارند و حضورشان به‌واسطهٔ منطق درست فیلم، وصله‌ای به نظر نمی‌رسد. از “میچل گرابیدین” که نقش وکیل گرفتار در موانع خاص این شکل پرونده‌ها را به زیبایی ایفا کرده است و به شکلی قابل‌درک ترس‌ها و محافظه‌کاری‌ها و عقب‌نشینی‌های معمول این شخصیت‌ها را به نمایش می‌گذارد تا “فیل ساویانو” که به‌عنوان یک جوان زخم خورده از بی‌توجهی مطبوعات، فراموش‌کاری آن‌ها را با عصبیت یادآوری می‌کند. اما این میزان توجه به جزییات شخصیت‌پردازی برای حضور فرعی و کوتاه‌مدت پاسخ‌گوست و تکرارش برای طراحی اعضای گروه اسپات لایت چندان نتیجهٔ ایده آلی نداشته است. پیوند محکمی بین این چهار نفر و پرونده دیده نمی‌شود. جزییاتی مثل مادربزرگ کاتولیکِ ساشا فایفر یا همسایگی مت با یکی از کشیش‌های متجاوز برای ایجاد یک پیوند محکم و ترسیم پیش‌زمینه شخصیتی ناکافی به نظر می‌رسند. این کمبود در مورد مایک و رابی که حضور پررنگ‌تری در فیلم دارند بیشتر خودنمایی می‌کند. با توجه به تأکیدی که فیلم بر حرکت جمعی داشته بخشی از این کمبودها ناگزیر به نظر می‌رسند هرچند که برای برقراری پیوند و ایجاد پیشینه شخصیتی الزاماً به مدت‌زمان طولانی نیاز نیست. بااین‌حال از مرحله‌ای به بعد، می‌شود درک کرد که این بحران به لحاظ انسانی اشخاص درگیر را تحت تأثیر قرار داده و پیوندی کلی‌تر بین گروه و پرونده ایجاد کرده است.

Spotlight5

اسپات لایت فاقد قهرمان فردی ست. این یکی از معدود نکاتی است که در رویکرد کلاسیک فیلم جدا می‌ایستد. تلاش برای رسیدن به هدف توسط گروه به شکل تقریباً یکدست دنبال می‌شود و امکان جلوه گری به‌عنوان قهرمان، از تنها شخصیتی که پتانسیل آن را دارد یعنی “بارون” هم گرفته می‌شود. با توجه به نگاه اخلاقی فیلم که بی‌توجهی به چنین بحرانی را حاصل یک فراموشی جمعی می‌داند، خلق قهرمان جمعی برای حل آن بهترین تصمیم ممکن بوده است. بحرانی که با غفلت همگانی ایجاد شده جز با آگاهی همگانی حل نمی‌شود و این نکته ایست که فیلم روی آن دست می‌گذارد. اعتراف رابی و همکارانش به بی‌توجهی‌شان در طول چندین سال، می‌تواند تلنگری به مردم هم باشد. مردمی که در پیروزی آن‌ها شریک هستند قطعاً در این فراموشی جمعی هم شریک بوده‌اند، بدین ترتیب سکانس پایانی که بهت رابی را در میان انبوه تماس‌های قربانیان نشان می‌دهد بهترین پایان برای این روایت از سکوت جمعی است. سکوتی که بالاخره شکسته می‌شود.

Spotlight6

منبع: سایت نقد فارسی

0
برچسب ها :

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.